تبلیغات
وبلاگ مرجع - زمان چیست؟
 
وبلاگ مرجع
مرجعی برای تمام سلیقه ها
                                                        
درباره وبلاگ

خوش اومدین


مدیر وبلاگ : عرفان قدسی
موضوعات
نظرسنجی
ایا از وبلاگ بازی های رایانه ای راضی هستید؟لطفا پس از بازدید در نظرسنجی شرکت فرمایید.







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه 24 اسفند 1390 :: نویسنده : عرفان قدسی






 

زمان، یكى از مؤلفه هاى اساسى ساخته ذهن آدمى است كه به عنوان یكى از مفاهیم كلیدى در فلسفه به شمار مى آید. این طور به نظر مى رسد كه من - به عنوان یك انسان - تعیین كردم كه یك شبانه روز ۲۴ ساعت، هر ساعت ۶۰ دقیقه، هر دقیقه ۶۰ثانیه و…باشد و شاید به همین دلیل است كه گفته مى شود حیوانات دركى از زمان ندارند. جالب اینجاست كه آدمى براى خود مفاهیم و قراردادهایى وضع و تعریف مى كند كه گاه خودش در پاسخ به قرارداد مزبور ناتوان و به دنبال راه حل مى گردد. بطورى كه انسان تنها قادر است مقدار زمان را اندازه بگیرد، نه مى تواند بر آن غلبه كند و نه این كه آن را از حركت باز دارد.

 

اهمیت مسئله زمان تا بدانجاست كه از ابتداى پیدایش فلسفه تاكنون آراى مختلفى در مورد آن ارائه شده است. در یكى از این تعابیر زمان - به همراه مكان - شرط اصلى وقوع هر حركت و تغییرى است. این مسئله هم در فلسفه و هم در فیزیك از مباحث مهم به حساب مى آید. در واقع فلسفه و فیزیك مهم ترین شاخه هاى معرفت بشرى است كه در آن مفهوم زمان مطرح مى شود. البته عموم فیزیكدانان و ریاضیدانان در حیطه علوم خود با ذات و ماهیت زمان كارى ندارند و از آنجا كه زمان یكى از تبعات وجود است، این بحث فلسفى است.

 

با توجه به اهمیت موضوع زمان در فلسفه اسلامى نیز، دو مكتب بزرگ مشاء و متعالیه در این مورد با یكدیگر دچار چالش شده اند. توضیح بیشتر در این خصوص نیازمند نوشتار و بحثى مفصل است كه در اینجا مجال آن نیست.

 

به طور كلى در فلسفه در خصوص مسئله زمان، نحله هاى فكرى زیر موجودند:

 

۱) مكتب طبیعى: ارسطو ۲) مكتب اشراقى: نو افلاطونیان ۳) مكتب نفس: قدیس آگوستین ۴) مكتب نقادى: امانوئل كانت ۵) مكتب زندگانى: هانرى برگسون ۶) مكتب وجودى: مارتین هایدگر

 

فلاسفه طبیعت گراى پیش سقراطى و نیز افلاطون، ماهیت زمان را در حركت جست وجو مى كردند.

 

در مورد زمان و چگونگى آن چند فیلسوف مهم در تاریخ فلسفه غرب داریم: افلاطون، ارسطو، آگوستین، كانت، برگسون و هایدگر.

 

چنانكه افلاطون در تعریف زمان مى گوید: زمان پرتویى از ازلیت یا ابدیت است. به نظر او عالم پر است و خلأ وجود ندارد. او در ضمن مباحث فلسفه طبیعى خود اشاره هایى آشكار به زمان دارد (خصوصاً در رساله تیمائوس كه عمل آفرینندگى خداى بزرگ) را شرح مى دهد. به اعتقاد افلاطون، زمان سایه اى است كه در نتیجه عالم مثل ایجاد مى شود.

 

پس از افلاطون، شاگردش ارسطو زمان را مقدار شمارش حركت اشیا بر حسب تقدم و تأخر دانست و به تمام اشیاى موجود در جهان هستى صفت زمانمند بودن را اختصاص داد. با ظهور ارسطو، نظریه اى جامع در خصوص زمان ارائه شد كه اثرى محسوس در تكامل نظریه زمان در قرون پس از خود داشت. او زمان را با حركت در ارتباط مى دانست و معتقد بود كه زمان بدون دگرگونى یا حركت یافت نمى شود. اگر ارسطو زمان را مقدار حركت بنا بر تقدم و تأخر مى داند، متأثر از دیدگاه طالس است كه زمان را مقدار حركت معلوم مى دانست. به طور كلى پیش از ارسطو زمان وابسته به حركت - نه خود حركت - و سرچشمه كون و فساد به حساب مى آمد.

 

افلوطین در زمان و ابدیت، پیرامون زمان مى گوید: حقیقت تا ابد در لحظه حال وجود دارد، بنابراین نه چیزى از آن فانى و نه چیزى از آن زاده مى شود.

 

در قرون وسطى، آگوستین نماینده فیلسوفى است كه به زمان به طور اساسى نگریسته است. او مسئله زمان را در كتاب مشهور خود - اعترافات - مطرح كرد. قصد او از طرح این موضوع، ایجاد وفاق و ارتباط میان خلقت و زمان بود، به طورى كه حتى خلقت را ذیل مفهوم زمان معنادار دانست. آگوستین نیز هم چون افلاطون معتقد است كه زمان با نفس انسان ارتباط دارد. او پیرامون زمان جملاتى بسیار ماندگار و در عین حال مبهم و پرمعنا دارد. آگوستین مى گوید: اگر از من بپرسند زمان چیست بلافاصله مى دانم زمان چیست. اما اگر بپرسند ماهیت زمان چیست در آن صورت نمى توانم پاسخ دهم، زیرا ماهیت زمان براى ما نامعلوم است. از آنجا كه زمان متصل و متشكل از لحظات تقسیم پذیر است، لذا استمرار و مدت، سرشت اصیل زمان است؛ امرى كه بعد ها توسط برگسون مطرح شد. از نظر آگوستین سه نوع زمان وجود دارد: گذشته، حال و آینده. و از میان این سه، از زمان تنها به صورت «حال» مى توان سخن گفت، زیرا زمان گذشته یعنى حافظه و آینده یعنى انتظار.

 

و اما مفهوم زمان نزد كانت: مسئله زمان نزد كانت از چنان اهمیتى برخوردار است كه او زمان را یكى از دو شرط ماتقدم هر نوع شهود حسى دانست و حتى بر برترى وجودى زمان بر مكان نیز تأكید كرد و متذكر شد كه مكان، تنها از طریق زمان است كه مى تواند وارد ذهن شود، پس از اهمیت بیشترى برخوردار است. نظریه كانت در مورد زمان را مى توان به دو دوره پیش از نقادى و پس از نقادى تقسیم كرد: در دوره پیش از نقادى، زمان را مبدأ صورى عالم محسوس و امر بدیهى، مطلق و در عین حال ذهنى - شرط ذاتى - مى داند؛ نه امرى عینى، واقعى، و نه حتى از جنس جوهر و عرض. اما در دوران پس از نقادى، كانت در بحث متافیزیكى به زمان اشاره مى كند كه: زمان تصورى تجربى - بر گرفته از تجربه نیست. - بلكه زمان الگوى ماتقدم ضرورى است كه نامتناهى هم مى باشد. مى توان گفت كه احتمالاً نگرش آگوستین نسبت به زمان بر دیدگاه كانت مؤثر بوده است. به نظر كانت زمان شرطى است كه با آن، تغییرات اشیا را مى فهمیم؛ چرا كه تغییر یا حركت صرفاً توسط زمان اندازه گیرى مى شود. همچنین به اعتقاد او زمان با توالى و استمرار اشیاى خارجى است كه ایجاد مى شود و نیز - همان طور كه ذكر شد - نامتناهى است چرا كه انسان نمى تواند براى آن آغاز و پایانى در نظر بگیرد. از دیگر خصوصیاتى كه كانت براى زمان برمى شمرد، غیر قابل برگشت بودن آن است، زیرا زمان رفته هیچ گاه باز نخواهد گشت.

 

نكته اساسى در نظریه كانت، شكل گیرى تحولى اساسى در تاریخ اندیشه بشرى پیرامون زمان بوده است. به طور كلى كانت زمان را صورت ذهنى مى داند و معتقد است كه زمان خارج از ذهن و خارج از انطباق ذهن بر پدیدارها وجود ندارد. به این ترتیب اشیا در نفس خویش بیرون از زمان هستند.

 

هایدگر فیلسوف بزرگ دیگرى است كه مباحث زیادى پیرامون مفهوم زمان دارد، چنانكه نام بزرگترین اثر خود را «هستى و زمان» نهاده است. به تعبیر هایدگر متقدم در هستى و زمان، وجود تنها در افق زمان فهمیده مى شود. به این معنا كه وجود در زمان است كه خود را آشكار مى كند. انسان هم مانند وجود، موجودى زمانمند است. در واقع زمان به تعبیر هایدگر، مقوم ذات انسان است. به طورى كه اگر زمان نبود، ما نمى توانستیم زندگى كنیم، چون امید، عمل، سعى و تلاش كه مقوم ذات آدمى به شمار مى آیند، همه منوط به درك زمان است. یعنى ما در ضمن اعمالمان دركى عمیق از زمان داریم. به عقیده او، انسان وجود نامتناهى نیست و مى داند كه محل ظهور وجود است و این وجود زمانمند است و بالاخره روزى به پایان مى رسد. در واقع هایدگر مى خواهد بگوید این عالم نه تنها با وجود ما مغایر نیست بلكه با حضور زمانى ما یكى است، پس زمان همان حضور است. هایدگر میان لحظات سه گانه حال، آینده و گذشته رابطه توالى نمى دید. گذشته پیش از حال و آینده پس از آن نیست، حتى بهتر است گفته شود كه گذشته از حال و آینده درمى گذرد، حال با گذشته و آینده و آینده با گذشته و حال تام و تمام مى شود و در حقیقت هر لحظه اى از این لحظات سه گانه دربردارنده دیگر لحظه ها و مندرج در آنهاست. نكته دیگر این است كه الاهیأت از نظر هایدگر با دازاین انسانى یعنى هستى نزد خدا و هستى زمانمند در انسان سر و كار دارد. اما خدا نیازى به الهیأت ندارد و ایمان به او وجودش را سبب نمى شود. دازاین در نهایى ترین امكان هستى خود زمان است نه در زمان كه زمان خودش در آن و از آن وجود دارد.

 

بنابراین دازاین خود باید نفس زمان باشد. در مجموع هایدگر بر این باور است كه وجود و زمان یكدیگر را تعریف مى كنند، اما ظرف و مظروف هم نیستند به طورى كه درباره وجود نمى توانیم بگوییم كه در زمان است و درباره زمان نمى توانیم بگوییم كه در وجود است.





نوع مطلب : فیزیک، 
برچسب ها :